پایان مقاومت...
بعد از کلی مقاومت بالاخره من تسلیم شدم من دیگه بدون هیچ مقاومتی در صندلی ماشینم میشینم ،البته از وقتی این وسیله در ماشین نصب شد من توی صندلی مینشستم اما با گریه (اونم چه گریه ای)و بعد آروم میشدم اما در ایام نوروز به این نتیجه رسیدم که باید به حرفهای مامانم گوش دهم چون مامانم صلاح منو میخواد!!!!!!!!!! اینم درسی که من در سال جدید آموختم اینم بگم که من عاشق رانندگی هستم و قبل از اینکه مقاومتم شکسته بشه تا وارد ماشین میشدم میرفتم پشت فرمان و شاید همین اخلاق من باعث شد که مامانم اصلا در زمینه گذاشتن من در صندلی کوتاهی نکنه بعد از اینکه من متنبه شدم ...
نویسنده :
مامان
20:04









